تبلیغات
عاشق ترین ها - گذر عمر.......

گذر عمر.......

روزی از کوچه پس کوچه های شهر میگذشتم. چشمم به مردی با لباس و کفش های گرانقیمت افتاد. که به دیواری خیره شده بود ومیگریست. نزدیکش شدم وبه نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود. این هم میگذرد.!علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است.!چند سال پیش در این نقطه  هیزم میفروختم، حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم بعد از چند سال چرا برگشتی؟گفت. آمدم تا باز بنویسم  این هم میگذرد...!!!


[ شنبه 27 دی 1393 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ پوریا صادقی ]